تبليغاتX
...:[ Ỏrange Poem ]:....Hamed Barei's Offical Weblog

دلم خیلی تنگ شده بود برای اتاق نارنجی ام و شما که به این اتاق

 سر می زنید از سر مهربانی.


چشمانم را می بندم

دستانم را باز می کنم
چوبم را به دست می گیرم
نفسی می کشم
عمیق
عمیق
و راه می روم روی دلم
که بند است به نگاه تو.

آبان ۸۹

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 12:14  توسط حامد بارئی طبری  | 

 

کلاغــــولوژی

تاملاتی در باب کلاغ و نقش آن در عشق

 

 

بر اساس افسانه‌ها،کلاغ موجودی بوده که مــــامور بوده

 برای آپولو جامی از آب بیاورد؛او در این کار کوتاهــی کرد

و در نتیجه به آسمان رانده شد. او در کنار جام یا پیاله‌ای

 نشانده شد بدون آنکه بتواند آبی از آن بنوشد .

 

.1

 

 

کلاغ

تو را

 از شعر من دزدید

ومن

بدون تو

در شعر

تنهایم.

آخر

این کلاغ های سیاه دزد

کی به خانه ی خود می رسند

تا این شعرلعنتی

به سر برسد.(1)

 

فروردین 1389

 

 

 

 

.2

 

این کلاغ های

زشتِ عبوس ِ چشم تنگِ حریص

سیری ندارند

که تو را می پایند.

 

 

 

اردیبهشت1389

 

 

....................................

1.بالا رفتیم ماست بود/قصه ی ما راست بود...

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 13:11  توسط حامد بارئی طبری  | 

 

من تنها در تضاد میان بودن و نبودنت شاعرم.

 

 

دلم برای تو تنگ می شود

و تو

نیستی

تا این شعر را

به موهای تو سنجاق کنم.

دل ِ تنگ

به درد هیچ کس نخواهد خورد

و هیچ کس

ترانه ای برای آن نخواهد گفت.

بگذار

بگذار

دلم را

در این شعر لعنتی

چال کنم.

 

فروردین 1389

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 11:55  توسط حامد بارئی طبری  |